بازدید امروز : 33013
نفرات آنلاین : 189
داستانک جدید کلاغ و روباه مکار(ورژن جدید)
کلاغ پیری تکه پنیری دزدید و روی شاخه درختی نشست.روباه گرسنه ای که از زیر درخت می گذشت، بوی پنیر شنید، به طمع افتاد و رو به کلاغ گفت:…..ای وای تو اونجایی، می دانم صدای معرکه ای داری!چه شانسی آور …
داستان جالب موش و تله موش
موش ازشکاف دیوار سرک کشید تا ببیند این همه سروصدا برای چیست . مرد مزرعه دار تازه از شهر رسیده بود و بسته ای با خود آورده بود و زنش با خوشحالی مشغول باز کردن بسته بود…موش لب هایش را لیسید و با خ …
حکایتی جالب از توصیف دنیا
اعرابی سالخورده که صد و بیست سال داشت به خدمت معاویه در آمد.معاویه از وی خواست که دنیا را برای من توصیف کن.گفت: چند سالی گرفتاری است و چند سالی خوش و آسانی. انسانی زاده می شود و انسانی هلاک می شود.اگر …
داستان جدید عاشقانه دختر فداکار
همسرم با صدای بلندی کفت : تا کی میخوای سرتو توی اون روزنامه فروکنی؟ میشه بیای و به دختر جونت بگی غذاشو بخوره؟روزنامه را به کناری انداختم و بسوی آنها رفتم.تنها دخترم آوا بنظر وحشت زده می آمد. اشک در چش …
ترفند جدید ارسال ایمیل از طریق اس ام اس
در این ترفند موبایل قصد آموزش ارسال ایمیل از موبایل را بدون نیاز به اتصال به اینترنت و تنها از طریق ارسال یک اس ام اس دارم به نحوی که وقتی طرف مقابل (گیرنده پیام) پیام را مشاهده میکند به جای شماره شما …
اثبات عشق /داستان /
پس از کلی دردسر با پسر مورد علاقه ام ازدواج کردم…ما همدیگرو به حد مرگ دوست داشتیم…سالای اول زندگیمون خیلی خوب بود…اما چند سال که گذشت کمبود بچه رو بهوضوح حس می کردیم…می دون …
داستانک جدید عاشقانه دختر فداکار
همسرم با صدای بلندی کفت : تا کی میخوای سرتو توی اون روزنامه فروکنی؟ میشه بیای و به دختر جونت بگی غذاشو بخوره؟روزنامه را به کناری انداختم و بسوی آنها رفتم.تنها دخترم آوا بنظر وحشت زده می آمد. اشک در چش …
داستان:شما هم جز گروه ۹۹ هستید؟
پادشاهى که بر یک کشور بزرگ حکومت مىکرد، از زندگى خود راضى نبود و دلیلش را نیز نمىدانست.روزى پادشاه در کاخ خود قدم مىزد. هنگامى که از کنار آشپزخانه عبور مىکرد، صداى آوازى را شنی …
در زندگی مانند مداد باشیم(داستان پند آموز)
پسرک پدربزرگش را تماشا کرد که نامه ای می نوشت .بالاخره پرسید :- ماجرای کارهای خودمان را می نویسید ؟ درباره ی من می نویسید ؟پدربزرگش از نوشتن دست کشید و لبخند زنان به نوه اش گفت :- درسته درباره ی تو می …
داستان کوتاه نتیجه وقت نشناس بودن
در مراسم تودیع پدر پابلو، کشیشی که ۳۰ سال در کلیسای شهر کوچکی خدمت کرده و بازنشسته شده بود، از یکی از سیاستمداران اهل محل برای سخنرانی دعوت شده بود.در روز موعود، مهمان سیاستمدار تاخیر داشت و بنا …
داستان “کارمند و تکرار اشتباه”،“الاغ مرده”،“دانه ای که سپیدار بود”
داستان “کارمند و تکرار اشتباه”کارمندی به دفتر رئیس خود میرود و میگوید:«معنی این چیست؟ شما ۲۰۰ دلار کمتر از چیزیکه توافق کرده بودیم به من پرداخت کردید.»رئیس پاسخ می …
داستان کوتاه همیشه یک راه حل وجود دارد
روزگاری یک کشاورز در روستایی زندگی می کرد که باید پول زیادی را که از یک پیرمرد قرض گرفته بود، پس می داد.کشاورز دختر زیبایی داشت که خیلی ها آرزوی ازدواج با او را داشتند. وقتی پیرمرد طمعکار متوجه شد کشا …
داستان جالب حمام عمومی
وقتی بابام کوچیک بود، صبح زود بود و جمعه بود. بابای بابام داشت لباسهای تمیز خودش و بابام رو توی ساک میگذاشت و آماده حموم رفتن میشد. بابام هم داشت مثل فنر توی اتاق بالا پایین می …
صادق چوبک و داستانی جالب از زبانش
بعد از ظهر آخر پاییزآفتاب بیگرمی و بخار بعد از ظهر پاییز بطور مایل از پشت شیشههای در، روی میز و نیمکتهای زرد رنگ خطمخالی کلاس و لباسهای خشن خاکستری شاگردها می …
داستان کوتاه طنز موتور گازی و بنز
یارو نشسته بوده پشت بنز آخرین سیستم، داشته صد و هشتاد تا تو اتوبان میرفته، یهو میبینه یک موتور گازی ازش جلو زد!خیلی شاکی میشه، پا رو میگذاره رو گاز، با سرعت دویست از بغل موتوره رد میشه.بقیه در ادامه م …
3 داستان کوتاه اسفند ماه ....
1٫نظر جالب یک ریاضیدان درباره زن و مردروزی از دانشمندی ریاضیدان نظرش را درباره زن و مرد پرسیدند.جواب داد:اگر زن یا مرد دارای ( اخلاق) باشند پس مساوی هستند با عدد یک =۱اگر دارای (زیبایی) هم باشند پس …
چگونه آهنگ پیشواز همراه اول را فعال كنيم ؟!
و بالاخره بعد از روز ها و ماه ها همراه اول هم شاید با تقلید از ایرانسل سرویس آهنگ پیشواز خود را با اسم آوای انتظار راه اندازی کرد . ما هم بر این شدیم که آموزش نحوه فعال سازی آوای انتظار را در سایت برا …
داستان هوشی پیرمرد بدهکار و دخترش
روزگاری یک کشاورز در روستایی زندگی می کرد که باید پول زیادی را که از یک پیرمرد قرض گرفته بود، پس می داد.کشاورز دختر زیبایی داشت که خیلی ها آرزوی ازدواج با او را داشتند. وقتی پیرمرد طمعکار متوجه شد کشا …
داستان زیبای شگرد پسرک در مقابل نادر شاه
زمانی که نادر شاه افشار عزم تسخیر هندوستان داشته در راه کودکی را دید که به مکتب میرفت. از او پرسید: پسر جان چه میخوانی؟قرآن.- از کجای قرآن؟- انا فتحنا….نادر از پاسخ او بسیار خرسند ش …
داستان شانس عجیب پیرمرد روستایی
پیر مرد روستا زاده ای بود که یک پسر و یک اسب داشت. روزی اسب پیرمرد فرار کرد، همه همسایه ها برای دلداری به خانه پیر مرد آمدند و گفتند:عجب شانس بدی آوردی که اسبت فرارکرد!روستا زاده پیر جواب داد: از کجا …





